أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
168
قانون ( فارسى )
مختلف باشد . صاف و رك و پوستكنده مىفرمايد هست و ديدهام . بقراط در زمينهء تبها و علاج تبها مىفرمايد : « تب هفت در ميان تبى است درازمدت اما كشنده و خطرناك نيست ، تب نه در ميان طولانىتر از تب هفت در ميان است و آن هم خطرى در بر ندارد و كشنده نيست . تب پنج در ميان از همه تبها بدتر و ناپسندتر است ؛ زيرا تب پنج در ميان يا پيشدرآمد بيمارى سل است و يا بعد از شروع بيمارى سل پديد مىآيد . » ديديم كه جالينوس انكار و بقراط اثبات مىكند . ما هم در اين باره عقايدى داريم و مىگوييم : بقراط كه مىفرمايند تب پنج در ميان از همه تبها بدتر است زيرا قبل از بيمارى سل سر بر مىآورد ، شايد منظورش اين باشد كه تب پنج در ميان از آن جهت از ساير تبها بدتر است كه قبل يا بعد از شروع بيمارى دق مىآيد و منظورش از سل دق بوده باشد . پس معنى فرمودهء بقراط اين است كه : اگر حالت تبدارى به طول انجاميد و بيمار را بسيار آزار داد و تب و تب با هم درآميختند و اختلاف ميان دو يا چند حالت تب بود ، حرارت شديد و شعلهور بر اندامان اصلى اثر بد مىگذارد و بيمارى به بيمارى دق تبديل مىشود . اين نوع از تبهاى درازمدت و درهم تنيده و مختلف در چگونگى حالات در نهايت مطاف بر يك حالت مستقر مىشوند كه اكثرا تب يك اندر چهار مىگردند ؛ كه ما اين را سابقا توضيح دادهايم . اما در اينجا ملاحظهاى هست و آن اينكه اگر خلط سبب بيمارى تب در اندازه بسيار و بسيار رطوبى باشد ، سبب توليد تب يك اندر چهار مىشود ؛ ليكن اگر مادهء خلط زياد بگدازد و تخليههاى بدن چه آشكار و چه پنهان پياپى صورت گيرد ، خلط كه مىسوزد و خاكسترش سودايى مىشود ، چندان نمىماند كه خاكستر زياد بر جاى گذارد . خاكستر خلط كم است و بسيار غليظ . در اين حالت تبى كه از آن خاكستر گرم و غليظ توليد مىشود كندروتر از ساير تبها مىشود و ممكن است تب يك اندر چهار و تب يك اندر پنج را سبب شود و يا تب يك اندر چهارى كه تقريبا به تب يك اندر پنج نزديك است پديد آيد . در اين حالت كه مادهء خاكسترشدهء خلط سبب تب ، بسيار غليظ و بسيار كم است احتمال دارد بدن تبدار چنان مشتعل شود كه به تب دق بينجامد . از طرف ديگر اگر بيمارى تب دق قبلا موجود باشد ، بعيد نيست كه در اواخر آن از خلط سوختهاى كه كاهش يافته است مادهء خاكسترى - كه براى سودايى شدن آماده است - بسيار كم باشد . اين مادهء كم خاكسترى وقتى متعفن بشود توليد تب مىكند . تب دق كه موجود بوده بيمار را بسيار ناتوان و خسته كرده است ، پس اين تب بعد از تب دق - كه نشانى از سوختن خلطى دارد كه تنها كمى از آن باقيمانده است - تب بد و ناپسندى مىشود . و علاوه بر اين ، تب بر تب آمده است و آنچه سابقا تب دق بوده است اكنون تب ديگرى اضافه شده و آنچنان را آنچنانتر كرده است . لازم نيست به محض اينكه طبيبى حالت تب مخصوصى يا هر نوع بيمارى را كه خودش مشاهده نكرده است يا اينكه در جايى زندگى مىكند كه آن نوع بيمارى در آنجا پيدا نمىشود ، وجودش را انكار كند . بويژه كه اين حالات از تبهاى شش اندر و هفت و نه اندر بسيار رخ